خطايى ، على اكبر
303
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
و غيره ، و يك دو هزار شيره پر نعمت الوان و عرقى و اسپان خاصهء آن زن بر آن كه [ كه ] دخمه بود گذاشتند كه به سر خود مىچريد كه هرگز ديگر ايشان را نمىگيرند ، و در آن دخمه بسيارى از دختران و خواجهسرايان كه نزديك بودند مجموع در آنجا غارها كنده بودند و علفهء ايشان پنج ساله 242 در پيش ايشان نهاده كه هم آنجا باشد تا وقتى كه علفه تمام شود ايشان نيز [ 411 الف ] هم آنجا بمردند . با وجود اين همه ترتيبات 243 بواسطهء آن آتش معلوم نشد كه او را چون بردند . و خستگى پادشاه زيادت شد و پسرش به بارگاه مىآمد و مىنشست ، و ايلچيان را اجازت رفتن شد و ايشان را هنوز ساختگى مرتب نشده بود ، آن مقدار كه بعد از اجازه در آن شهر بودند ايشان را علوفه ندادند . در منتصف جمادى الاول ايلچيان از خانبالق بيرون آمده داجيان با ايشان همراه كردند و همچنانكه در رفتن به هر يام [ كه ] مىرسيدند همه چيز 244 و اولاغ و عرابه مىگرفتند و در شهرها و قصبهها ايشان را طوى مىدادند . در غرّه رجب به شهر پنگان 245 رسيدند . مجموع حكام و اكابران شهر تعظيم ايلچيان و داجيان كردند و به استقبال بيرون آمدند و بسيار شهر خوش و به قاعده بود كه آنجا بارهاى مردم مىگشادند و مىديدند كه دربارها چه چيز است و هرچه حكم بود كه [ از ] ختاى بيرون نبرند مثل چاو 246 ، امّا ايلچيان حكم حاصل كرده بودند كه بار ايشان نكاوند . روز ديگر ايلچيان را طوى به عظمت دادند و تكلّف بسيار كردند . [ از ] آنجا روزبهروز كوچ مىكردند . تا پنجم شعبان به قراموران رسيدند و از آنجا به قرار هرروز به يامى [ 411 ب ] و هر هفته و كمتر به شهرى مىرسيدند و طوى مىخوردند . تا بيست و سيم شعبان به شهر قمجو كه چهارپايان و نوكران در وقت رفتن سپرده بودند رسيدند و كسان خود با هرچه گذاشته بودند همه سلامت يافتند . فامّا خبرهاى ياغىگرى بود اطراف مغولستان و راه ناايمن نشان مىدادند ، بدانسبب آنجا توقف كردند تا دو ما [ ه ] و نيم نزديك . و در هفتم ذى القعد [ ه ] از قمجو كوچ كردند و در هفدهم به سكجو رسيدند